|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 22:26  توسط مهدی لارویی
|
شهید ابراهیم هادی :: جاویدالاثر ::
شهید هادی در یکم اردیبهشت ماه سال 36 دیده به جهان گشود و پس از بیست و هفت سال زندگی پر فراز و نشیب، در عملیات والفجر مقدمّاتی در منطقه فکه، بیست و دوم بهمن سال 61 به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و همانطور که از خداوند می خواست، پیکر پاکش در کربلای فکه گمنام ماند. خاطراتي بخوانيد از زندگي شهيد
ابراهيم و دوستانش جزء نخبگان و اولين كساني بودند كه به جبهه هاي حق عليه باطل رهسپار شدند. برادر و دو همرزم شهيد مي گويند ابراهيم كه زمان دبيرستان در مسابقات كشتي (آموزش و پرورش) شركت مي كرد و در ميان آموزشگاه هاي كشور به قهرماني رسيد، هيچ گاه ديده نشد به دنبال نقطه ضعف حريف خود باشد. او در ميدان نبرد كشتي گذشت مي كرد. اغلب كشتي گيرها براي آنكه پشت حريف خود را به خاك برسانند فيلم حريف را مي گذارند و نقطه ضعف هاي حريف را پيدا مي كنند و از همان نقطه ضعف براي ضربه كردن حريف استفاده مي كنند. اما ابراهيم به نقطه ضعف حريف خود توجهي نداشت و مردانه كشتي مي گرفت. او در كميته الفتح، عمليات محافظت هاي شهري انجام مي داد و هنگامي كه جنگ شروع شد براي اعزام سر از پا نمي شناخت. يكي از رزمندگان از طرف سپاه ماموريت مي گيرد كه از جبهه گزارش تهيه كند. بعد از آنكه ماموريت او به اتمام رسيد به تهران بازگشت و طي جلسه اي گفت: جنگ شروع شده و قصرشيرين سقوط كرده و رزمندگان اسلام تا پاسگاه برار عزيز عقب نشيني كرده اند. سه روز از جنگ گذشته بود كه ابراهيم و دوستانش در خيابان 17 شهريور يك جلسه اي سرپايي تشكيل دادند تا براي رفتن به جبهه آماده شوند او در اين جلسه گفت: بايد كميته الفتح را جمع آوري كرده و نيروها را آماده نگه داشت تا زماني كه تشكيلات دستور دهند و با يك تجهيزات كامل به جبهه هاي حق عليه باطل رهسپار شويم. در كميته الفتح اكثر نيروها تحت امر ابراهيم هادي بودند. هنگامي كه دشت ذهاب دست نيروهاي عراقي بود تعدادي از رزمندگان به دليل عدم تجربه به اسارت عراقي ها درآمدند اما ابراهيم با يك نقشه طراحي شده و اصولي تر وارد نبرد با دشمن شد. ابراهيم با تعدادي از نيروهاي رزمنده كه حدودا ده الي پانزده نفر بودند براي شناسايي و آماده كردن نقشه به خاك دشمن نفوذ كرد و حدودا سه روز طول كشيد كه شناسايي به اتمام رسيد. در واقع نفوذ به خاك دشمن و شناسايي مناطق دشمن يكي از كارهاي ابراهيم بود و به اين كار علاقه زيادي داشت. در ادامه آنها بعد از سه روز با نوشته هاي زياد و نقشه دقيق آمدند و نيروها را طبق نقشه تقسيم كردند. آنها بدون آنكه تزلزلي داشته باشند با قدرت و يقين شروع به كار كردند زيرا شهادت را پذيرفته و مي دانستند در اين راه شهادت وجود دارد به همين دليل به هيچ چيز فكر نمي كردند. آنها در سرپل ذهاب كه تيپ 3 ابوذر هم بود مستقر شدند. منطقه شناسايي شد و آنها يكي يكي به سوي ارتفاعاتي كه گرفته بودند رفتند و در آنجا مستقر شدند تا به راحتي بتوانند در آنجا ديده باني كنند. او خانواده اش را بسيار دوست مي داشت، با مرام و با معرفت بود. هركسي كه براي اولين بار با ايشان برخورد داشت از وزير گرفته تا كارگر، از انسانيت و اخلاق حسنه او تعريف و تمجيد مي كردند. در گردان كساني بودند كه روساي قبيله و يا منطقه خود به حساب مي آمدند و هنگامي كه ابراهيم به همراه دوستانش نزد آنها مي رفت و سوالاتي از آنها مي كرد در عرض بيست دقيقه بزرگان منطقه كه اغلب از كساني بودند كه مردم براي دستبوسي نزدشان مي آ مدند مريد ابراهيم مي شدند. و با چندين تن به طور مسلح ابراهيم را محافظت مي كردند و او را فرمانده مي ناميدند. در واقع صداقت، رفاقت، صفا و صميميت وي باعث مي شد كه آنها مريد او شوند. ابراهيم با يك دمپايي و يك شلوار كردي و سر تراشيده در جبهه و شهر تهران رفت و آمد مي كرد و در عين سادگي و ساده زيستي كارهاي بزرگي انجام مي داد. “روزگاري است كه در ميخانه خدمت مي كنم در لباس فقر كار اهل دولت مي كنم” اوكار يك دولت را مي كرد. حقوقش را در اختيار دوستانش قرار مي داد و به آنها مي گفت آن را در راه خدا براي مستضعفين خرج كنيد. هيچ گاه ديده نشد كه ايشان همراه خود پول داشته باشد. در واقع با پول قهر بود. تمام اموالش را در اختيار ديگران قرار مي داد. دوستان وي هنگامي كه سخاوتمندي و مردانگي او را مي ديدند عاشق و شيفته اش مي شدند و خصوصيات ابراهيم در روحشان رسوخ مي كرد. او نيروهايي همچون شهيد علي خرم دل، اصغر وصالي و ... را تربيت كرد. براي مثال، علي خرم دل هنگامي كه مي خواست به منطقه برود موتورش را به دوستانش داد و به آنها گفت: اين آخرين تعلقي بود كه من داشتم و مي خواهم دل از آن بكنم تا ديگر در اين دنياي فاني چيزي نداشته باشم و با خيال راحت و فكر آسوده اين دنيا را ترك کنم....
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 15:3  توسط مهدی لارویی
|
ویژگی برتر حضرت مولا آگاهی از حال عموم مردم بود
شاید خانواده پرافتخار جنیدی را بشناسید شاید هم نه که این جایسی تعجب است که چرا ما در این دنیای شلوغ هضم شدیم و به ساز دنیا می رقصیم و از حال نجات دهندگان خاک و دین پرآوازه ی خودبه این سادگی وآسودگی بی خبریم. خانواده ی جنیدی که در صبر و استقامت از پرچمداران خانواده ی عظیم شهدا می باشند ۴ فرزند برومند و لایق خود را با جان و دل برای انقلاب گذاشتند و جز از خدا از هیچکس پاداشی نخواستند حتی پدر بزرگوار این شهدا نیز که تربیت عالی او نه تنها خانواده بلکه همگان را مقهور و متعجب کرده بود نیز از دنیا رفته و تنها یادگار و تنها مرد بازمانده از آن شجره مثمره فرزند شهید عبدالحمید جنیدی بود که او هم به تازگی پس از بازگشت از سفر معنوی و خدایی حج براثر سانحه ی برق گرفتگی داغ تازه ای بر دل مادر شهیدان (ام الشهدا حاج خانوم جنیدی ) گذاشت و نام خود (نصرالله ) را تا آخر عمر موجب آه و حسرت و داغ مردم پیشوا و آشنایان و دوستان و دلدادگان به این خاندان وشهدا کرد و مدال پنجم افتخار را بر گردن این زینب زمانه انداخت.
اما دیدار پنهانی حضرت آقا (مقام معظم رهبری ) که دیروز بعد از ظهر پس از انتظار این خانواده که دیگر هیچ دلگرمی جز این حامی مظلومان جهان و علمدار اسلام در شرق و غرب نداشتند (یکشنبه ۱/۰۳/۹۰ ) موجب انبساط خاطر و آرامش این خانواده ی داغ دار شد البته سرکشی و آگاهی از حال مردم شیوه ی همه ی مردان خداست
+ نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 12:17  توسط مهدی لارویی
|
|